محمد اشرف علوى عاملى
28
علاقة التجريد ( شرح فارسى تجريد الاعتقاد ) ( فارسى )
تقريرش آن است كه ما بتحقيق كه تعقّل ماهيت « 1 » مىكنيم و شكّ در وجود ذهنى و خارجى آن داريم ؛ و شكّ نيست كه معقول محقّق مغاير امر مشكوك فيه مىباشد ، و همچنين بر عكس كه بتحقيق تعقّل وجود مطلق مىكنيم و جهل در خصوصيّت ماهيّت داريم ، پس وجود مغاير ماهيّت است . گفته نشود كه : گاهى ما شكّ در ثبوت وجود مىكنيم ، پس لازم مىآيد كه ثبوت از براى وجود زايد باشد ؛ و در اين صورت تسلسل لازم مىآيد . زيرا كه در جواب مىگوييم كه : اين شكّ نيست در ثبوت وجود از براى وجود كه موجب تسلسل شود ، بلكه شكّ در ثبوت وجود از براى ماهيّت است ، و اين مطلوب است . و مراد مصنّف آن است كه ثبوت احدهما - يعنى وجود و ماهيّت در ذهن - موجب ثبوت ديگرى نيست . و در اين صورت آنچه بحث نمودهاند بر بعضى شرّاح - كه شرح اين كلام « 2 » متن نموده كه : تعقّل احدهما مىكنيم با شك در ديگرى به اين نحو كه تعقّل احدهما و شك در ديگرى منافى تعقّل ديگرى نيست ، به جهت آن كه شكّ در ديگرى موجب تعقّل است ، پس هر دو متعقّل شدهاند - جواب گفته مىشود به اين نحو كه حاصل مدّعاى متن اين است كه وجود و ماهيّت در تعقّل يعنى در نحو تعقّل [ الف - 7 ] كه يقين و شكّ است اينجا از هم منفكّ مىشوند ، و به كلام متن دفع اين بحث مىشود .
--> ( 1 ) . م ، الف : ماهيتى ( 2 ) . در « م » « كلام » خطّ خورده است